مدافع دفاع مقدس

روشنگری و مقابله با تحریفات در روایتگری دفاع مقدس

مدافع دفاع مقدس

روشنگری و مقابله با تحریفات در روایتگری دفاع مقدس

مدافع دفاع مقدس

سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی...
از ایشان نیستی؛ می گو از ایشان ؛
هدف اصلی ایجاد این وبلاگ، تبیین ؛ روشنگری و مقابله با تحریفات در روایتگری دفاع مقدس مباشد. از مخاطبان محترم تقاضامندم از طریق آدرس 📧 : hk43siamak@yahoo.com بنده را از نقطه نظرات و پیشنهادات خویش بهره‌ مندنمایند.
هرگونه بازنشرواقتباس از مطالب این وبگاه ؛نذر فضای مجازی است وباذکر آدرس و صلوات؛بلامانع است.
یاحق

نویسندگان

*طلبه شهید محمود اسدی (خاطره)

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۴۰ ب.ظ

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ  

یا وَصِیَّ الحَسَنِ وَ الخَلَفَ الحُجَّةَ اَیُّهَا القائِمُ المُنتَظَرُ المَهدِیُّ

ازکلاس اول دبیرستان (مهرسال59) با محمود همکلاس بودیم؛ولی جرقه دوستی وصمیمیت بین ما؛ازاواسط سال وبه جهت همکاری با دبیرفیزیکمان آقای حامدی که جوانی انقلابی وتازه نفس بودوعلاوه برتدریس؛باتوجه به فضای انقلابی کشور و وقوع جنگ تحمیلی؛کارهای فرهنگی و هنری هم در دبیرستان و خارج آن انجام می داد؛ زده شدوبه دلیل اینکه من؛محمود وجمشیدیارایی(شهید)نقاشی و کاریکاتورکشیدنمان خوب بودو آنروزهاکاریکاتورسران دول استکباری و صدام رونق خوبی داشت؛ازاین جهت پایمان به انجمن اسلامی دبیرستان نمازی هم بازشد.

کارمان را با ایجاد نمایشگاه کاریکاتور؛ تهیه مجله دیواری دبیرستان وشرکت درفعالیتهای گروهی انجمن اسلامی؛که در گیری و کتک کاری باطرفداران و مبلغین گروهکهای منحرف و محارب با نظام نوپای اسلامی درمحیط دبیرستان هم جزوش بود؛ادامه دادیم.درهمان زمان بواسطه یکی از همکلاسیها(سیدعلی)که مسئول گروه مقاومت مسجدظهراب بیگ(نزدیک دبیرستان) بود ودرانجمن اسلامی دبیرستان هم فعالیت داشت؛حدود 5 نفرازبچه های کلاس جذب و عضوگروه مقاومت هم شدیم. دیگر وقتمان حسابی پرشده بود؛ درس و فعالیت های فرهنگی-سیاسی درمدرسه وفعالیتهای فرهنگی-عقیدتی-نظامی درمسجد؛ وقتی برای تلف کردن درمحله؛خانه وحتی شهربرایمان نمی گذاشت؛تا جایی که خیلی روزها از راه دبیرستان به مسجدوصبح روزبعد؛ازمسجدبه دبیرستان؛وسپس به منزل می رفتیم و غالبا ایام به همین منوال می گذشت.

منزل محموددرجاده سیمان؛کوی گلستان(جماران)بودوماهم نزدیک ورزشگاه ارتش می نشستیم.هردویمان نسبت به محل تحصیل ومسجد؛دوربودیم ولی مسیرمحمود؛بسیاردورتربود؛لذا قراربراین شدکه محمود؛صبحهابادوچرخه ازخانه تادروازه کازرون رکاب بزند ؛ وازآنجاتا مدرسه(میدان شهدا)من بجای محمود؛پابزنم؛وبرگشتن هم همینطور؛تاقبل از آن محمودبا اتوبوس به دروازه میآمدومن پیاده؛ازآنجابه اتفاق مسیرخیابان قآنی تامیدان شهداء راپیاده می رفتیم و بر می گشتیم؛لطف این انس و مجالست مستمر؛بروزعلایق وخاطرات شیرین ومشترکی بود که ما را برای ادامه کار وعدم خستگی دلگرم و مصمم می کرد.

بهمن ماه سال 60  درکلاس دوم تجربی مشغول به تحصیل بودیم ؛کمافی السابق به فعالیتهای دبیرستانی-مسجدی مشغول ودرسهایمان هم بجزبینش دینی؟که دبیرش باماکج افتاده بود! بدنبود؛تااینکه محمودوسعید؛برای طلبه شدن؛دبیرستان را ترک کردندوبه حوزه علمیه ایی متعلق به یکی ازمنسوبین شهیددستغیب رفتند؛مع الوصف آنها درفعالیتهای مسجدشرکت می کردند؛اما دیگرآن ارتباط تنگاتنگ مسیرخانه-دبیرستان-مسجد؛به همین دلیل کم شدودیدارهای ماصرفابه مسجد منتهی می شدوبس.

فروردین 61 پس ازعملیات عظیم وکم نظیرفتح المبین؛با شهادت تعدادی ازدوستان ؛شورعجیبی برای اعزام به جبهه و ادامه عملیات برای آزادی خرمشهر؛درشیرازوالبته درکشور؛ایجادشده بود. یکی ازروزهای اواسط فروردین؛محمود به دبیرستان آمدوگفت قصد داریم باسعید به جبهه برویم؛برای تو هم فرمهای اعزام را گرفتیم؛فرمها را دادوقرارشدمن هم تشکیل پرونده بدهم و باهم راهی شویم. روز22 فروردین اعزام نیرو بودومحمودوسعید؛بدلیلی که نفهمیدم موفق به آمدن نشدندومن به همراه تعدادی از بچه های مسجد به جبهه اعزام شده و درعملیات الی بیت المقدس شرکت کردیم.

درست خاطرم نیست ؛تیرماه یا آبان ماه 61 بود؛درمنزل بدلیل مجروحیت عملیات الی بیت المقدس استراحت می کردم؛محمود به دیدنم آمدوگفت که قصد رفتن به جبهه رادارد؛از من لباس نظامی می خواست؛یکدست لباس تکاوری داشتم که خیلی هم آنرادوست داشتم وآنوقتها ازلباسهای باکلاس! بچه های رزمنده و بسیجی محسوب می شد؛باکلی وسواس و سفارش آنرابطور امانت به محمود دادم وقرارشدکه پس ازبازگشت!؟ به من برگرداند؛ ازقضامحمود ازجبهه برگشت ولی لباس من طی حادثه ای که ظاهرامجروحیت او بوده ومحمود آنرا انکار می کرد؛از بین رفته بود ولی داغش تا همین امروزهم بدلم تازه است.

اواخرسال 61 من واردسپاه شدم ومحمود وسعید هم ضمن فعالیت درحوزه ومسجد؛گاهی هم به جبهه می رفتند. محمود در خلال این مدت اقدام به تاسیس یک مرکزفرهنگی وگروه مقاومت(ثارالله) درمحل سکونتشان(کوی جماران)نمودوبعدهامرکزفرهنگی راتبدیل به به مسجدی بنام بقیت الله عج نمودودراین راه تلاش و کوشش بسیاری از خودنشان داد. سال 63 محمود رسماعمامه گذاشت وبه لباس روحانیت ملبس شدودرهمان سال یااوایل سال 64 ازدواج کرد.باعلاقه ای که به تبلیغ مبانی دین ومذهب داشت دو برادرکوچکتر از خودش را هم به حوزه دعوت کردوایشان هم مشغول تحصیل علوم دینی شدند.

شرایط کاری من درسپاه ومحمود در حوزه علمیه وحضورگاه و بی گاه هردویمان در جبهه؛ فرصت دیدارمنظم وعادی را گرفته بود و خیلی کم پیش میآمد که درطول سال بتوانیم چندباریکدیگر را ببینیم. اخرین بارکه در شهر؛محمود را دیدم ؛پاییز سال 64 بود؛برای دیدن  فیلم بلمی به سوی ساحل مرحوم ملاقلی پور؛باهمسرم به سینما رفته بودیم؛محمود و خانمش هم آمده بودند؛باهم فیلم را دیدیم و لذت بردیم

مهرماه سال 65 برای ماموریتی یکساله به جبهه اعزام شدم؛عملیات کربلای 4  را با همه تلخیهایش پشت سرگذاشتیم و درحین مراحل عملیات کربلای 5 خبردار شدم که برادربزرگتر محمود(شهیدمحمداسدی) که پاسداربود؛درتاریخ 11 بهمن 65 به شهادت رسیده و پیکرش هم درمنطقه بین خودی و دشمن مانده است؛اسفندماه 65 بود؛شبی برای انجام کاری به واحدتبلیغات لشکر19 فجررفته بودم؛محمود را دیدم که درابتدای ورودی ساختمان پای تشت نشسته ودارد لباسهایش را می شوید. با دیدن غیرمنتظره وغافلگیرانه اش بیاد روزهای خوش وچون بادطی شدهء نوجوانی ؛درآغوش گرفتمش وبوسه ایی برپیشانی منورومسجودش زدم؛اما؟! محمود دیگرآن محمودی که من می شناختم نبود؟ لحن گفتارش بسیارمودبانه و مبادی آداب؛و روحش بسیار بزرگتر از قالب تن؛وجسمش نحیف و لرزان شده بود؛ طوری با من رفتار کرد که گویی بافردی که رودربایستی دارد!روبرو شده؛ویا شایدهم بادیدهءبرزخی به حقیقت سیرت آلودهءمن؛که درپشت ظاهری موجه؛پنهان شده بود؛پی برده بود؛ وباحیاواغماض می نگریست؟؟؟ نمی دانم . دقایقی را همانجا؛سر پا وموجز؛ صحبت کردیم و از دلیل آمدنش؛که همانابازگرداندن پیکر برادرش بود؛گفت وحال و احوالی ودیگرهیچ. جبهه بود و ماموریتهای محوله ومجالی برای درنگ بیش از این نبود؛باید می رفتم و این آخرین باری بود که در این دنیای فانی و غدار؛محمودم را با چشمان خاکی و ظاهربین خود؛می دیدم.

12 اسفندماه 65 محمودهم درحین عملیات درمنطقه شلمچه به شهادت رسید؛ بدلیل درگیری شدید لشکرفجردرمنطقه عملیاتی؛امکان حضور و شرکت در تشییع بسیاری از دوستانی که در عملیاتهای کربلای 4و5و8 بشهادت رسیدند؛میسرنشد؛وتوفیق تجدید آخرین دیدار دنیوی با محمود؛ را از دست دادم . از محمود دختری بیادگار مانده و مسجدی و خاطراتی سراسرافتخاروتوءام با مجاهدت و اخلاص؛ و رمز جاودانگی؛ چیزی جز این نیست.

محمودبه حیات طیبه اش نزد پروردگارکریم ودرمعیت امام حسین ع وسایرشهداءادامه می دهد؛ از خدا می خواهم که تا روزجزا؛ چشمان او به اعمال من نیافتد؛که شرمساریش می کشدم .گاه رندانه با خودمی گویم؛روزقیامت شرمگین؛با دستانی خالی وشانه ایی سنگین از معاصی؛ جلوی محمود را می گیرم ؛ واز او مطالبهء آن لباس امانتی رامی کنم و شرط تراضی را شفاعت خود قرار می دهم ؛ وان شاءالله عاقبت بخیر می شوم. 

طوبی لهم و حسن مآب

*پی نوشت:

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۹۴/۱۰/۲۹
س - پور اسد

طلبه

محموداسدی

نظرات  (۱۵)

۲۹ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۰ حامد پروینی
خدا رحمتشون کنه - سپاس
پاسخ:
سلام و تشکر
انشاءالله به شفاعت شهدای عزیز نایل شوید. 
یاحق
سلام علیکم.متن زیبایی نوشتید.من که آخرش واقعا گریه ام گرفت.اجرکم عندالله.یا حق
پاسخ:
وعلیکم السلام
باتشکر از اظهارلطف مخلصانه شما. آجرک الله
فقط می توان گفت : آن سخن کز دل برآید؛ لاجرم بر دل نشیند
یاحق
۰۳ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۲۹ مهدی ابوفاطمه
لایک
مطالبتون رو خوندم
عالین و لازم
موفق و سربلند باشین
و
محشور ان شالله با شهدا
پاسخ:
سلام و تشکر
از اینکه وقت گرانقدرتان را به وبگاه شهدا اختصاص دادید سپاسگزارم.
یاحق
خوب بود، ممنون
پاسخ:
سلام و تشکر از اظهار لطف و امتنان شما.
موفق باشی
سلام
خوش به سعادتشون ما مانده ایم و در زندانی به اسم دنیا ... حریت را شهدا کسب کردند ...

ان شالله همنشین اهل بیت علیه السلام باشند ، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو ....
پاسخ:
علیکم السلام
انشاءالله دعای شما در حق ایشان و همه بندگان مخلص خدا و ایضاءسرکارعالی مستجاب شود.
یاحق
خیلی ممنون ، اجرتون با خدا ...
پاسخ:
سلام و تشکر
یاحق
۲۱ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۳۷ آرمان بدیعی
با سلام:
زحمات ارزشمند شما در نشان دادن صحنه ها و روایتهای دفاع مقدس به نسل جوان و تلاش برای اطلاع رسانی در خصوص پاره ای مطالب نادرست در خصوص جنگ که یا سهوا و یا با تفکر «هدف وسیله را توجیه می کند» منتشر شده، قابل قدردانی است.
در پناه حق باشید.
«اوج پرواز»
پاسخ:
سلام و سپاس
از برادر بزرگوار آرمان بدیعی مدیر بصیر وبگاه اوج پرواز که الحق مصداق آیه کریمه ( فیتبعون احسنه ) می باشند به جهت امعان نظر در عرایض این کمترین صمیمانه و مخلصانه تشکر می نمایم.
جزائکم الله خیرا
۰۸ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۳۲ الهه ولی نژاد
سلام..مطلب عالی بود..ممنون
پاسخ:
علیکم السلام
تشکر از توجه شما.
وفقک الله
با عرض سلام و تقدیم ادب و احترام 
بنده وبلاگ شما رو دنبال می کنم اگر مایلید شما هم وبلاگ بنده رو دنبال کنید 
متشکرم 
پاسخ:
سلام و تحیت
از اینکه این وبگاه را دنبال می کنید چنانچه از جهت اعتناء به مطالبش باشد . از شما متشکرم شما دنبال می شوید بخاطر مطالب ارزشمند و قابل اعتناء. در انتظار پستهای مفید و مبصر شما هستم.یاحق
خدا ما رو شرمنده شهدا قرار نده.
پاسخ:
سلام و سپاس
آمین
 از غم بودن پریشان می شوم ؛ بسکه دلتنگ شهیدان می شوم ؛
ابر هستم آه باران میکشم ؛ انتظار روی یاران می کشم ؛ 
سالهادر سوگ یاران مانده ام ؛ مثل گل در باد و باران مانده ام ؛............... روحشون شاد و راهشون پر رهرو
با سلام و عرض ارادت
احسنت سردار.... صحرای کربلا به وسعت تاریخ گسترده است..... کل یوم عاشورا و کل الارض کربلا...
فکر می کنید در این روزگاران این جوانان در جنگ بدتری از 8 سال دفاع مقدس واقع هستند. از خاطرات نویسی، الگوهای موثر دفاع مقدس رسالت بزرگی منتشر میشود ولی تهدیدهای امروز هم راهها و الگوهای مقتدر و حقیقی و زنده نیاز دارد... برایم به عنوان یک معلم دانشگاهی ... این منظر بسیار مهم است... الگوی علمی، هنری، وطن پرستی، ایثار و صداقت...
حکمت تان افزون... یاهو
پاسخ:
اسلام و تحیات
بطور موجز پاسخ سئوال اول شمااین است که جنگ امروز(سوریه-لبنان-یمن-عراق و...)ادامه همان جنگ 8ساله است و فقط جغرافیای آن عوض شده وگرنه دشمن همان دشمن است و نقشه و هدف هم همان.وجوانان امروز چنانچه تفکراتشان کیفییت گرا باشد و نه کمییت گرا؛ قطعا پیروزیی را که مدنظرشارع مقدس است را درک خواهندکرد.
بااین نظر سرکارعالی که الگوهای موثر و خاطرات باید بروزرسانی و معادل سازی امروزی شود موافقم و البته به لطف خدا ودرسایه منویات رهبران انقلاب اسلامی ؛در جوانان رزمنده امروز هم می توان الگوهای قابل دسترس و قابل درک را مشاهده کرد. در همین وبگاه  مقالهء چگونه ازشهداءبنویسیم  تا حدودی دیدگاه این کمترین را مشخص می کند.
چنانچه درمقام یک استادمتعهددانشکاه درخصوص سرفصلهای مطروحه(الگوی علمی، هنری، وطن پرستی، ایثار و صداقت...) نظرو دیدگاهی دارید مشتاقانه می شنوم. 
توفیقات شما مستدام
یاحق
با سلام و احترام....
یک زمانی مثل سال 88 همه دچار تلنگری شدند که تردید و شک در مقابل باورها صف کشیده شد.... خیلی مردند و خیلی به فنا و زوال و خیلی زنده شدند... این بلوغ اجتماعی است در فضایی که اطلاعات بشدت فراوان شده است... شاید دیگر افرادی پیدا نکنید پای حرفهای پیرمردان و ریش سفیدان شب ها بنشینند و یا پای فلان منبر بنشیند و تکلیف کند.... سردار این واقعیت است که ما و نسل باقی مانده از جنگ باید به یاد داشته باشیم که از این روزگار عقب نیفتیم.... بنده خودم به عنوان یک خواهر شهید به این عزیزان تمام قامت احترام و تحسین دارم.... ولی من هم باید خودم باشم.... منتهی به زبان فهم این زمان.... کاری سخت است...
سردار سلیمانی این کار را کرد ولی وقتی جنگ تمام شود چه؟ یعنی همیشه باید الگوی جنگ در ذهن جوان ایرانی باشد...؟ 
هر استان یک سردار سلیمانی یدا شود که بسیجی وار ، نهضت حهاد سازندگی سال 58 را زنده کند.....این فکر را رواج دادند که ما مدیریت جهانی کنیم... کجا؟ رودربایسی نداریم...کشوری که خودش هنوز پر از مشکل است ..... مدل کشور مالزی که با ده بیست سال مدیریت ، رشد کرد، و هنوز ادعا هم ندارد واقعاً نیستیم.... منکر تلاش مسئولان نیستم ولی مردم به سبب اندیشه بلوغ یافته، محتاج پاسخگویی هستند...مدیران ما عقب افتادند... بگذارند، جنگ های تصاحب قدرت بین خودشان بگذرد و از شهدا و ملت سپر برای دفاع از خود نسازند..... و این فهم جوان و ملت ماست... به خدا به درس من هم نیاز ندارند ولی من به فهم آنها احترام می گذارم و عقاید خودم را سرسختانه به آنها تحمیل نمی کنم.... و این آغاز الگوسازی است...
پاسخ:
علیکم السلام
انماالحیات عقیده وجهاد
بانظرشماموافقم و چزتصدیق پاسخی ندارم اما در مورد بحث  باید اصلاح کنم  ؟ می دانید که جنگ ازنوع ابتدایی یادفاعی یکی از اشکال و اقسام جهاداست و  به معنای تام به انواع اقتصادی-علمی-فرهنگی-سازندگی و....قابل تعمیم وتقسیم است لذا الگوی ذهن جوان ایرانی باید الگوی چهادی باشد و سردارسلیمانی یکی ازجمله میلیونهاسرداران وسربازانی هستندکه با الگوی جهادی در هر عرصه ایی می توانند حرفی برای گفتن داشته باشند و این حقیر و اخوی شهیدشما و .... از پیروان ومروجین همین نوع الگوی ذهنی بوده و هستیم و انشاءالله مجددا شاهد نهضتهای جهادسازندگی-دانشگاهی-علمی-اقتصادی-فرهنگی و... خواهیم بود.
بله متاسفانه به رغم همه شعارهایی که داده و می دهیم به فرموده رهبری(نقل به مضمون)هنوز تا جمهوری اسلامی شدن راه طولانی داریم ؛ هرچند که در مسیر هستیم . لذا سوءمدیریتها و جدال بر سر قدرتها را می توان از آفات و آسیبهایی دانست که هم آرمانهایمان را مخدوش و مسئله دار می کند و هم اعتماد و اطمینان و ایمان جوانانمان را به سرقت می برد. در راه الگوسازی مد نظرتان با توجه به مسند و منسبی که در اختیار دارید برایتان موفقیت و حسن عاقبت مسئلت می نمایم.
شما خانوادهءشهداءچشم و چراغ این مملکت هستید.
وفقک الله
سلام
این سول را یکی از دوستان ما مطرح کرده اند.آقای پوراسد عزیز از محضرتان تقاضامندم ابتداء شما پاسخ دهید.باسپاس؛ متن سئوال :
دوست دارم از خیلی هاشون پرسیده بشه که چرا فکر کردید آدمای خاصی هستید و یا فرقی با بقیه دارید؟ مثل این میمونه برادر من یهو جوگیر بشه و یا متحول بشه یا اصلا آدم خوبی باشه و پاشه فردا بره سوریه بجنگه شهید بشه! خب به من چه؟ من چه کاره حسن بودم؟ من چرا باید مورد تکریم و تعریف قرار بگیرم؟؟
حالا شاید وظیفه حکومت اسلامی باشه که برای شهدای امت اسلام سهمیه ای از بیت المال بده(که فقه قضیه رو نمیدونم چیه)، ولی چه ربطی داره ازشون تعریف و تمجید بیش از حد بشه و مقدس سازی و بت سازی صورت بگیره؟ که همینها فردا باعث سوءاستفاده و ضربه زدن به اصل اسلام و ایجاد حس بد در بقیه افراد جامعه هم بشه
و خیلی حرفای دیگه که سرخط اصلش همین بود که گفتم ...
پاسخ:
 علیکم السلام
سلسلهءموی دوست حلقهءجام بلاست؛هرکه دراین حلقه نیست فارغ ازاین ماجراست
البته چنین سئوالاتی از جوان پرسشگر اما متاسفانه کم مطالعهءامروزی جای تعجب ندارد؟!پیش از جواب باید از خودمان بپرسیم مابه این حوانان چه یاد داده ایم که حالا بیاییم آنرا ازآنهامطالبه کنیم؟؟هرچه هست قصورماست و البته تقصیرنسلی که درضمن کنجکاوی و کنکاش ؛حوصله مطالعه ابتدایی ترین اصول و مبانی قانونی کشورش یعنی قانون اساسی و سایرمتون مرجع از جمله قران ونهج البلاغه و....راندارد؛پرواضح است که با مطالعه قوانین اساسی کشور و نظرات و دیدگاه شارع مقدس بخش عمده این سئوالهاکه پایه در قوانین مبتنی براسلام کشورما داردو در زمان دفاع 8 ساله جوانان14تا25ساله آنزمان و خانواده هایشان باتمکین همین قوانین واعتقادات پاسخ تمامی این سئوالهاراداده اند؛برای ایشان نیزپاسخ داده میشود؛زیراهمانطورکه قبلاعرض کردم نبردامروزادامهءهمان نبرددیروزاست باجغرافیای جدید.اماباقسمت دوم بحث یعنی افراط درتعریف و تمجیدازشهداءوتقدیس وبت سازی از این بندگان صالح خدا توسط عده ایی مداح نمای متملق که نانشان در گرو همین شهادتهاوایثارگریهای دیگران است چه در بارهءشهدای دفاع مقدس و چه راجع به شهدای مدافع حرم بشدت مخالفم و اینگونه الگوسازی را مطلقانمی پسندم ومنجرشدن آنرا به سوءاستفاده وضربه زدن به آرمانهارا می پذیرم. درخاتمه از نظرات تکمیلی وسدیدسرکار  هم می توانید بهره مندشوید. یاحق
من که نمیدونم چی بگم فقط تونستم گریه کنم....
ولی نه به حال شهید محمود اسدی به حال خودمون فقط به حال خودمون.. ..
مام چندتا فامیل خیلی نزدیک داریم که فامیلیشون اسدی...
شهید عزیز اسدی و شهید شیخ محمد اسدی 
ان شاالله ادامه دهنده راه شهدا باشیم

پاسخ:
سلام.... ضمن احتزام به ابراز احساسات پاک و مخلصانه شما برای شهیدان عزیزاسدی ؛شیخ محمداسدی و همه شهدای صدراسلام تاکنون آرزوی علو درحات و همنشینی باسیدالشهدا علیه السلام را مسئلت دارم... باتشکرازشما... یاحق
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۶ ....مسعود ....
خظا رحمتشون کنه 
این آقایون طلبه نبوند از دین حقیقی چیزی باقی نمیموند
پاسخ:
بله؛ رحمت خدا بر ایشان و طوبی لهم و حسن مآب .... یاحق

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی