مدافع دفاع مقدس

روشنگری و مقابله با تحریفات در روایتگری دفاع مقدس

مدافع دفاع مقدس

روشنگری و مقابله با تحریفات در روایتگری دفاع مقدس

مدافع دفاع مقدس

سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی...
از ایشان نیستی؛ می گو از ایشان ؛
هدف اصلی ایجاد این وبلاگ، تبیین ؛ روشنگری و مقابله با تحریفات در روایتگری دفاع مقدس مباشد. از مخاطبان محترم تقاضامندم از طریق آدرس 📧 : hk43siamak@yahoo.com بنده را از نقطه نظرات و پیشنهادات خویش بهره‌ مندنمایند.
هرگونه بازنشرواقتباس از مطالب این وبگاه ؛نذر فضای مجازی است وباذکر آدرس و صلوات؛بلامانع است.
یاحق

نویسندگان

من بیسوادم !؟ (ویراست جدید)

پنجشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۸ ق.ظ

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ

یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ    

*روابتی شخصی از تحصیلات داخلی و معادل کلاسیک؛ نیروهای مسلح ( خاطره )

هفتهء بسیج  مبارک 

سیزده ساله بودم که انقلاب اسلامی ایران پیروزشد. دانش آموز کلاس دوم راهنمایی که قسمت اعظم سال تحصیلی 57-58 رادر اعتصاب ؛ تظاهرات و تعطیلی گذرانده بود. امتحانات سه ثلث را یکجا درخرداد 58 دادیم ومهر 58 روانهءکلاس سوم شدم. حال و هوای ما بچه ها ؛ در مدرسهء متحول ازانقلاب تازه به ثمرنشسته؛ بیشترفعالیت غیردرسی ؛ آموزشهای نظامی و توجه به مسائل و نا آرامیهایی بودکه در اطرافمان می گذشت و تمرکزمان نسبت به درس را سخت میکرد. اولین دورهءآموزشی نظامی را درپاییز 58 (پس از فرمان حضرت امام ره مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین ) ؛درمحل مدرسهءراهنمایی شهیدفیروزی (کریم فاطمی) توسط دانشجویانی که تازه سپاه راتشکیل داده بودند؛ و به مدارس می آمدندو آموزش  سلاح می دادند؛گذراندم. سال سوم راهنمایی را قبول شدم و همزمان وقایع ناآرامیهای خوانین فارس(فیروزآباد)؛کردستان(خودمختاری)؛خوزستان(خلق عرب)؛گنبدکاووس(منافقین) و تبریز.... اتفاق افتاده بودمن وهمسالانم شدیدا این حوادث را رصد می کردیم و مترصد شرکت و ادای وظیفه دراین غائله ها بودیم ولی بشدت از طرف والدین و نهادهای انقلابی مسئول؛ کنترل ومهار می شدیم و جزحسرت همراهی جوانانی که تنها چندسال ناقابل از ما بزرگتربودند ؛ کاری از پیش نمی بردیم.

مقارن با ورود به کلاس اول دبیرستان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ آغازشد وعزم مابرای نقش آفرینی در این معرکه تازه؛ جزم تر؛ روزهادردبیرستان با انجمن اسلامی همکاری می کردم (فرهنگی-هنری) و ناگزیر در درگیریهایی فیزیکی؟! که طرفداران سازمان منافقین؛چریکهای فدایی؛ پیکاریها و... به راه می انداختند ؛ به مقابله می پرداختم ؛ از 14 اسفندماه 59 موفق به شرکت درفعالیتهای شبانه گشت؛کنترل؛بازرسی گروههای مقاومت بسیج شدم و اضافه برفعالیتهای روزانه دردبیرستان؛ سه شب درهفته هم ماموریت در بسیج داشتیم که بعدازتعطیلی دبیرستان در بعدازظهر؛ دیگرفرصت خانه رفتن نبود؛پس به ناچار از همان راه به مسجد می رفتم وبعداز اتمام ماموریت شبانه ؛ صبح فردا از راه مسجدبه دبیرستان برمی گشتم؛ شام و صبحانه را هم اگربسیج می داد می خوردیم و اگرنمی رسید؛ بابچه های همکلاسی که هم گروه بودیم شریکی میخریدیم وگاهی هم قیدش را می زدیم.

سال اول دبیرستان(59-60) بدین منوال گذشت؛آموزشهای نظامی تکمیل تر شد؛ اما پدرم سختگیرانه اجازه فعالیتی فراتر از اینها را به من نمی داد؛گرچه با همانها هم موافق نبود؛خصوصا که برادربزرگترم پیشتر خط را شکسته و گوی سبقت را ازمن ربوده بود و این هم مزید بر علت؛ باعث محدویت  برای فعالیت بیشترم می شد .تابستان سال 60 را با فعالیتهای نظامی-فرهنگی درگروه مقاومت و کارگری سپری کردم؛ سال تحصیلی 60-61 از راه رسید؛کلاس دوم تجربی را با همان رویه قبل (انجمن اسلامی وگروه مقاومت بسیج) شروع کردم به فعالتهایمان در دبیرستان ؛ درگیری با انجمن حجتیه که دست برقضا در دبیرستان ما صاحب مروجین با نفوذی هم بود؛ اضافه شد؛ دبیربینش دینی مان یکی ازآنهابود؛ همین رویارویی ها باعث شدکه از نمره درس دینی که تابلوی هویتی مابود؛ نمره بسیار پائینی بگیرم؛ اواسط سال تحصیلی؛ دو تن از دوستان همکلاسی وصمیمی ام (مظلومی و شهیداسدی*) تصمیم گرفتندکه دبیرستان را رها کرده و به حوزه علمیه بروند؛ به من هم خیلی اصرارکردند ولی من علاقه ایی نداشتم؛وآنهارفتند؛ نوروزسال 61 باعملیات پیروز فتح المبین فرا رسید.در ضمن تعطیلات نوروز اولین تلاشم برای رفتن به جبهه با شکست مواجه شد؛که داستانش مفصل است؛ بعدازتعطیلات عید به مدرسه برگشتم؛همان دو رفیق طلبه ام پیشنهاد اعزام به جبهه دادندکه اقدام کردیم وتلاش دوم من که شرح آنهم داستان مجزایی دارد؛ نتیجه داد و من درتاریخ 24/1/61 به جبهه جنوب اعزام شدم ولی دوستان طلبه موفق نشدند؟!

مرحله اول عملیات الی بیت المقدس(10/2/61) را بسلامت پشت سرگذاشتم امامرحله دوم عملیات(16/2/61) درمنطقه فکه؛ بشدت ازناحیه بازوی راست؛ریه راست؛قفسه صدری(شکستگی دنده) وپای چپ مجروح شدم؛ تا تاریخ 25/3/61 دربیمارستانهای دزفول و تهران بستری شدم و بعدازآن با 6 ماه استراحت مطلق پزشکی مرخص شدم؛ امتحانات خرداد را درآبان ماه دادم وبانمرات ناپلئونی مجوز ورود به کلاس سوم تجربی راگرفتم(تاپزشک شدن که آرزوی پدرم بودفاصله ایی نداشتم)؛وضع روحی و جسمی ام خوب نبود؛ توان شرکت درکلاسها را نداشتم؛مدتی استراحت کردم؛طی این مدت عملیاتهای رمضان (تیر61)؛محرم (آبان61)و والفجرمقدماتی (بهمن61)به وقوع پیوسته بودوهرسه  عدم الفتح !؟ جبهه ها و مخصوصا سپاه و بسیج به نیرو احتیاج داشتندو فرمان امام ره حجت رابرمکلفین تمام کرده بود؛ لذا با ترک تحصیل ؛کارهای پذیرشم را کردم و ازتاریخ 16/12/61 رسمابه عضویت سپاه درآمدم وبرای خدمت در هرجاکه سپاه صلاح بداند!تعهد 5 ساله دادم و یاعلی گفتیم وعشق آغازشد.

درطول خدمتم درسالهای جنگ چندباربرای امتحانات متفرقه ثبت نام کردم ولی هربار ماموریتی؛کاری؛چیزی مانع ازحصول نتیجه می شد.تیرماه 67 قطعنامه598 پذیرفته شد؛ درمهرماه67 بصورت شبانه درهمان دبیرستان سابق(نمازی) بتحصیل مشغول شدم. روزها تا عصردرسپاه مشغول بودم وعصرها بعدازسرکشی به همسروفرزندان کیف وکتاب رابرمی داشتم راهی دبیرستان می شدم؛رشته تجربی و7 سال ترک تحصیل؛ معجونی تلخ و صعب درست کرده بود که اگرتجربه وسرسختی روزهای جنگ نبود؛قابل تحمل نمی شد.باسختی؛سال تحصیلی رابپایان بردم وامتحانات خرداد 68 فرا رسید. نمی دانم چندتا از امتحانات را داده بودم؟ صبح  14 خرداد 68 با خبر صبحگاهی رادیو؛ چاربالش خوشبختیهایم فروریخت وتنهابهانهء زندگی بعد از شهداء؛حضرت امام روح الله به آسمان پرکشیدو همهءامیدهای؛ بید لرزانی چو من را نا امیدکرد. باری بارحلت امام ره این تلاش هم بی نتیجه ماندو به زندگی پاسداری؛ بدون امام و شهدا و البته بیسواد؟! ادامه دادم تا بحث درجه دادن به پاسداران (1/1/71) مطرح شد....

درمحاسبه درجه نظامی باتوجه به سوابق کاری؛مسئولیتها؛مدت جبهه ودرصدجانبازی که داشتم از سوی اداره آموزش ستادمشترک سپاه دیپلم نظامی به من اعطاءشد؛تا پیش ازسال 74 وموعد اولین ترفیع مشکلی نداشتم؛ اما؛ با مطرح شدن بحث تطبیق آموزش و نیاز درجات بعدی به طی دوره های مقدماتی وعالی رسته ایی(کاردانی و کارشناسی) و پیش نیاز آنها که دیپلم کلاسیک بود؛درطی سالهای 73 تا 77 بطور همزمان در حین خدمت؛ رنج اخذ دیپلم کاردانش (شبانه) ؛ دوره کاردانی علوم پایه نظامی دانشگاه امام حسین ع (غیر حضوری) وطی دوره عالی رسته ایی دانشکده علوفن زرهی (کارشناسی مدیریت دفاعی گرایش زرهی) را با مشقت ولی با عشق و توکل بخدا و برای باقیماندن در خیل سبز پوشان نورچشم ولایت و انقلاب ؛را برخود هموار کردم وپایان سال 77 تمام مدارک علمی مورد نیاز را (البته داخلی) با نمرات عالی (معدل دیپلم 18 ؛ معدل کاردانی 17 و معدل کارشناسی 19) کسب کرده و بدون هیچگونه مشکل تحصیلی و آموزشی به ترفیع درجات و تصدی مسئولیتهای محوله نایل شدم... بهارسال 81 در راستای مسئولیتی که داشتم در دوره تحصیلات تکمیلی (داخلی ن.م) ادارهءآموزش سازمان قضایی نیروهای مسلح تهران (ویژه پایوران نزسا) شرکت کرده و؛این دوره شبانه روزی فشرده را با معدل 19/57 به اتمام رساندم.

 باری در طی این سالها به برکت توجه خاص فرماندهی کل قوا به امر آموزشهای نظامی و عقیدتی نیروهای مسلح و از جمله سپاه؛ ضمن طی دوره ها و مقاطع تحصیلی مذکور؛ دوره های عرضی و طولی عقیدتی-سیاسی درقالب کدهای عقیدتی و دوره های بصیرت و پودمانهای آموزشی دکترین نوین سپاه و نبرد نامتقارن را که هر کدام دارای بار علمی و تخصصی ویژه ایی؛ می باشند را طی نموده ولحظه ایی از عمل به منویات رهبری عزیز انقلاب مبنی بر تحصیل علم و دانش و تخصص وکسب بصیرت غفلت نکردم.

البته این را هم اضافه کنم که بدلیل مشکلات کاری و خانوادگی در مقطع دیپلم؛علیرغم میل باطنی ؛ از رشته تجربی به کاردانش تغییر رشته دادم و شانس ورود به دانشگاه وبر آوردن آرزوی پدرمرحومم مبنی بر پزشک شدن را از دست دادم. در طی سالهای خدمتم از هیچ سهمیه ایی برای ادامه تحصیل در دانشگاههای دولتی ومراکزآموزش عالی استفاده نکرده و صرفا به تحصیلات  داخلی مورد نیاز سازمان و مشاغل مربوطه اکتفا کردم .برای همین است که به زعم وگمان #بعضیها؟؟ امثال ما؛ هنوز بیسواد هستند. 

والسلام

تقدیم به پایوران خدوم و بی ادعای نیروهای مسلح که به رغم گذراندن تحصیلات داخلی وطی دوره های تخصصی کاملا علمی و فنی ؛ به صرف نداشتن مدرک قابل قبول ؛مورد بی توجهی و بی مهری قرارگرفته و پس از پایان خدمت تخصصهای ایشان بلا استفاده رها می شود. 

✍️: عکسها از آلبوم شخصی س.... پوراسد

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۰۵

نظرات  (۸)

بسیار عالی
پاسخ:
سلام
ازبازدید و اظهارنظر دلگرم کننده حضرتعالی نسبت به مطالب وبگاه سپاسگزارم.
  توفیقات شما را از خداوند خواستارم.
یاحق

16آذر تجلی گر استقلال خواهی و آزاداندیشی دانشجویان است ! دانشجو موذن جامعه است ، اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود. (شهید بهشتی).

روز دانشجو بر دانش جویان حق طلب مبارک ...


التماس دعای فرج + سلامتی و طول عمر امام خامنه ای صلوات.


بسیار تمنای دعا.


یازهــرا(س).

پاسخ:
سلام و تشکر بابت مطلب مناسبتی روز دانشجو ؛ خداقوت.
اما تا زمانیکه روز دانشجو در کشور ما توسط دولتها؛وزراتخانه و نهادهای وابسته به دولت برگزار و گرامی داشته شود؛ این روز؟ روز دانشجو نیست! بلکه روز مصادرهءدانشجو به نفع مقاصدسیاسی دولتهاست؛ دانشجو و تشکلهای دانشجویی باید بطور مستقل ؛ خودجوش و بدون وابستگی حزبی و جناحی به تکریم و تعظیم اینروز مهم بپردازند؛ تا تبدیل به پیاده نظام و سیاهی لشکر امیال سیاسی و حزبی دولتهای آمده و رفته نشوند. به امید آنروز
یاحق
۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۸:۰۰ مهدی شوقی
سلام

خدا رحمت کنه پدر تون رو و حفظ کنه شما و امثال شمارو...

میخواستم یه چیزی در مورد بعضیا بگم...!! حیف... باشه تا گذر زمان روشن کنه که کی بی سواده حاجی... اونایی که مدام به بقیه برچسب میزنن یا منتقداشون.

راستی این لینک زیر رو دانلود کنین و مطالعه کنین باید براتون شیرین باشه

شعر انقلاب هستش از مسعود یوسف پور
حق نشرش هم نداره ولی بهتره اسم شاعر حذف نشه

http://bayanbox.ir/info/3417968082642542850/%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C.
پاسخ:
علیکم السلام
سپاس از این همه اخلاص و بزرگواری شما جوان عزیز که با جمله ایی روح خسته مان را طراوت دادید. آجرک الله
بله الحق که به قول شاعر فهیم و انقلابی ؛جناب یوسف پور: بی سواد است بی ولایت، اگر چه برود غرب و با سواد بیاید! 
ازبابت معرفی کتاب شعر (گستاخی) تشکر می کنم .
زنده باشی
۲۶ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۶ ریش قرمز (میلاد)
[گل]
پاسخ:
باتشکر
سلام به سردار عزیز...
بیوگرافی سراسر علم و جهادتان را خواندم... حقیقت چندبار هم خوندم... ببینم و جزییات را پیدا کنم... قاطع و مصمم در راستای هدف.... و البته صبور برای روحی بلند پرواز را بیشتر دیدم
متولد44 اید همسال شهید محسن....
و خوش به حال خانواده که البته زندگی شخصی که کمتر اشاره فرموردید
در محضر عشق اما بیسوادی خوشتر است.... ارادت فراوان بنده را بپذیرید....

پاسخ:
علیکم السلام ...... ممنون که اجابت کردید و سپاس که این کمترین را محل اعتناءقرار می دهید...آجرک الله..... بله از نظر سن همسال شهیدبزرگوار محسن هستم ؛ اما من کجا و محسن کجا؟ او در آبان ماه 66 الی الابد جاودانه شد و من در گذر ایام و سنوات مفقود و فانی......... طوبی لهم و حسن مآب.......به شفاعتشان نائل شوید....... یاحق
ماااااشااالله چه پر از فراز و نشیب وااای چه سعادتی دارید شما که سپاهی هستید و مهم تر از اون تو جبهه حضور داشتید، کاش منم زمان جنگ بودم....چه زرنگ بودید شما معدلاتون همه الفه... خدا خانم بچه هاتونو براتون نگه داره در سایه حق موفق باشید
پاسخ:
سلام علیکم... باتشکر از امعان نظر و اظهارلطف مخلصانه شما در باره این خاطره .... هر وقت  بیاد امام حسین ع در روزعاشورا افتادید و یا دلتان هوای همراهی رزمندگان را کرد با اخلاص تمام بگوید :یالیتنا کنا معکم فافوز فوزاعظیما.... ان شاءالله که به صواب همراهی ایشان نائل می شوید.... خداوند پدر و مادر و بستگان شما راهم محفوظ و عاقبت بخیر نماید... باتشکر از حضور شما........یاحق
۲۳ آذر ۹۵ ، ۰۷:۱۸ ....مسعود ....
اللهم ارحم شهدائنا
پاسخ:
آمین رب العالمین
۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۹ دُچــــ ــــار
واقعا امثال شما نمیدونم چرا توی جامعه اینقدر مظلوم واقع شدن ... انشالله بچه هاتون پزشک بشن حالا :)
پاسخ:
سلام ...ممنون از حضورت ... دوره ما پدرسالاری بود( حرف حرف مانبود) به برکت انقلاب قدری خودسری کردیم و نتیجه اش شد این(متن یادداشت).... حالا هم فرزندسالاریه به برکت حقوق بشر و اصلاحات و سند2030 و .... هیچکدام از فرزندان گرامی به پیشنهاد این پدر دلسوخته و البته جوان؟! وقعی ننهاده و در رشته های مورد علاقه؟؟؟ سه عدد مدرک کارشناسی قاب کرده اند به دیوار .... روزگار با ما آشتی نکرد .... هنوز هم نان منزل را خودم می خرم ..... کمافی السابق از کودکی ... ("ب")
زنده باشی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی